اسپندش - دانلود رایگان فیلم، سریال، موزیک و انیمیشن

   خلاصه قسمت آخر سریال ترکی کلاغ دوبله فارسی 

سریال کلاغ با نام اصلی کوزگون محصول سال ۲۰۱۹ کشور ترکیه است که فصل اول آن از شبکه شبکه استار تی وی Star Tv این کشور پخش شد و قرار است بزودی دوبله فارسی آن از شبکه های جم پخش شود.

خلاصه قسمت آخر سریال ترکی کلاغ

خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ سریال کلاغ

یک سریال جذاب ترکی است که طرفداران بسیار زیادی دارد ؛ طبق رسم همیشگی هرشب خلاصه داستان آخرین قسمت پخش شده سریال کلاغ را به صورت متنی در این صفحه برای شما عزیزان قرار میدهیم.

 خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۶

دادگاه رفعت بیلگین تشکیل می شود.باتوجه به این‌که رأفت به‌صورت نمایشی خود را به سکته قلبی زده بود، و همگی آن را باور کردند، قاضی دادگاه او را به اجرای محکومیت بدون بازداشت محکوم می‌کند. زیرا که رأفت به دلیل مشکلات سلامتی نمی‌تواند در زندان سپری کند.

دیلا که بیرون از دادگاه ایستاده و منتظر پدرش است با دیدن او خوشحال می‌شود و او را سخت در آغوش می‌گیرد رأفت می‌خندد و به او می‌گوید دختر عزیزم همان طور که قول داده بودم دیگر تو را ناراحت نخواهم کرد. خانواده بیلگین با خوشحالی سوار ماشین می‌شوند و به خانه می‌روند.

قمری خبر آزادی رافت را به کوزگون نشان می‌دهد. او به خاطر این خبر کفری شده است. عمل جهان به پایان می‌رسد و دکترها از اتاق عمل بیرون می آیند. دکتر می‌گوید که جهان خون‌ریزی داخلی کرده و وضعیت وخیمی دارد. کوزگون متوجه می‌شود که رأفت قصد جان او را کرده بود ولی نصیب جهان شد.

آن شب دیلا تنهایی روی تخت نشسته و به کوزگون فکر می‌کند. ناگهان در اتاق به صدا درمی‌آید. دیلا امیدوار می‌شود که کوزگون به خانه برگشته اما پدرش آمده. رأفت متوجه ناراحتی و دپرس بودن دخترش می‌شود. دیلا سرش را روی پاهای پدرش می‌گذارد و به او می گوید که مانند کودکی برایش لالایی بخواند رفعت نیز اینکار را می‌کند. کمی بعد دیلا می‌گوید: « بابا من عاشق شدم. انگار وقتی که نیست نمی‌تونم نفس بکشم. انگار فقط با دیدن صورت اونه که می‌تونم نفس بکشم.» دیلا به پدرش التماس می‌کند که کاری با شوهرش نداشته باشد زیرا که اگر به کوزگون بدی کند انگار به دخترش کرده است. رأفت به فکر فرو رفته و قبول می‌کند که کاری با کوزگون نداشته باشد.

کوزگون به خانه پدری‌اش رفته و شب را آن‌جا سپری کرده است. وقتی تلفنی با افرادش صحبت کرده و دستور گرفتن رأفت را می‌دهد، مریم از پشت در صدای او را می‌شنود. مریم وارد اتاق شده و می گوید: «پسرم با انتقام گرفتن و کشتن یک نفر، پدر تو زنده نمی‌شه بهتره که این کارو نکنی ؛ هم اون دختر رو ناراحت می‌کنی و هم خودتو.» کوزگون به حرف‌های مادرش اهمیتی نمی‌دهد و بیرون می رود. قلب جهان از کار می‌افتد و دکترها به قلبش شوک الکتریکی می‌دهند. جهان دوباره به زندگی بازمی‌گردد. کوزگون که بسیار نگران دوستش است پشت در ایستاده و با شنیدن این خبر نفس راحتی می‌کشد..اینک زمان انجام نقشه کوزگون و بهرام است. رأفت که با راننده‌اش در راه جاده‌ای است، به وسیله افرادی متوقف شده و او را با خود می‌برند. رافت در کانکس زندانی شده و دست و پایش به یک صندلی بسته شده است. همچنین دهانش نیز با دستمال بسته شده که نتواند صحبت کند.دیلا و علی در شرکت در جلسه ای هستند. شریک‌های رفعت می‌گویند که می‌خواهند قطع همکاری کنند و آنجا را ترک می‌کنند.خبر دزدیده شدن رأفت به گوش علی و دیلا می‌رسد. دیلا می‌داند که اینکار بهرام بوده و مجازات خراب شدن کار قاچاق است.کمیسر حکم بازداشت علی بیلگین را می دهد. او به همراه همکارانش به شرکت می آیند و علی را دستگیر می‌کنند و با خود می‌برند. دیلا در وضعیت سختی قرار می‌گیرد زیرا نمی‌داند به پدرش رسیدگی کند یا به برادرش. او به کمیسر التماس می‌کند که این کار نکند. کمیسر می‌گوید: « من قبلاً به تو یک شانس دوباره دادم. اما تو اونو پس زدی.» سپس از آنجا می‌رود.

ناگهان بسته‌ای مرموز به دست دیلا می‌رسد. دیلا یک گوشی تلفن می بیند که در آن پیامی نوشته شده : « میخوای کدوم‌شون بمیره. پدرت رأفت؟ برادرزاده‌ات دافنه؟ یا خواهرت ناز؟ انتخاب کن» دیلا حال بدی دارد و نمی‌داند چه پاسخی دهد. درهمین‌حال، مریم سر می‌رسد. او که حرف‌های کوزگون را شنیده بود، به دیلا مکان رأفت را خبر میدهد.دلا با عجله رانندگی می‌کند. او به شرمین زنگ می‌زند و می‌گوید که ناز، دافنه و صدا را به جای امنی ببرد و مراقبشان باشد. دیلا به دنیایی از کانکس ها در بندر می‌رسد. او فریاد می‌زند تا پدرش را پیدا کند ولی اثری از رأفت نیست. ناگهان پیامی به آن گوشی مرموز می‌رسد که آدرس و شماره کانکسی که رأفت در آن قرار دارد نوشته شده.

دیلا کانکس را پیدا می‌کند و تلاش می‌کند تا آن را باز کند. یک تفنگ روی در جاسازی شده که اگر آن در باز شود به قلب رأفت تیر خواهد خورد. دیلا به‌سختی در را باز کرده و تیر شلیک می‌شود. دیلا شوکه شده و نمی‌داند چه اتفاقی افتاده. او با تعجب به پدرش که تیر خورده نگاه می‌کند.او فهمید که با دست‌های خود به پدر خود شلیک کرده. رأفت که درحال مردن است می‌گوید: «این کارو تو نکردی.» سپس بی‌هوش می شود. دیلا تلاش می‌کند پدرش را با خود ببرد اما فایده‌ای ندارد و رأفت می‌میرد. دیلا در کانکس با گریه فریاد می‌زند. او می‌گوید: «پاشو بابا تورو خدا پاشو تاج‌الملوک تو اومده. بیدار شو» کوزگون از دور به صدای دیلا گوش می‌کند.

خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۵

صدا به نمایش فیلمی که کارتال گفته بود می‌رود و کارتال را آنجا می‌بیند. آنها کنار هم مینشینند و فیلم عاشقانه را می‌بینند. در اتمام فیلم صدا گریه می‌کند و می‌گوید: « با مردی ازدواج کردم که دوستم نداشت و خیلی پشیمونم. من دوستش داشتم و عمرم رو به پاش ریختم اما اون فقط بازیم داد.

قمری با دیلا قرار می‌گذارد سپس لوکیشن می‌فرستد. قمری با دوربین مخصوص به بندر رفته و از تمام مراحل کار، عکاسی می‌کند. دیلا از راه می‌رسد و قدم زنان به دنبال قمری می‌گردد. قمری که فقط دیلا را آنجا کشانده تا مدرک جمع کند، پشت تلفن دیلا را دست به سر می‌کند. جهان آن اطراف است و آمدن دیلا را به کوزگون خبر می‌دهد. ناگهان ماشین های پلیس سر می‌رسند و همه افراد حاضر از جمله دیلا فرار می‌کنند. کمیسر دستور می‌دهد همه را دستگیر کنند و نگذارند کسی فرار کند. دیلا با تمام وجودش می‌دود و در نهایت خسته شده و می‌‌ایستد. پلیس او را متوقف می‌کند. وقتی دیلا سرش را برمی‌گرداند، سلجوق را می‌بیند.

قمری درتمام این مدت از دیلا عکس می‌گرفت، جهان مچ او را می‌گیرد و کارت حافظه دوربین اش را درمی‌آورد. قمری از اینکه جهان سد راهش شده عصبانی می‌شود ولی جهان اهمیتی نمی‌دهد و می‌گوید که باید نزد کوزگون بروند.

سلجوق دیلا را فراری می‌دهد تا زود آن منطقه را ترک کند. سلجوق می‌گوید: « به هیچکس نگو چیکار کردم وگرنه هردو تامون زندانی میشیم» سپس با عجله بازمی‌گردد و به کمیسر می‌گوید که نتوانست چهره شخصی که فرار کرد را ببند.

کوزگون که از آمدن پلیس ها باخبر شده، برای نجات دیلا هیچکاری نمی‌کند. و به خیالش دیلا این قاچاق را به پلیس گزارش کرده است. در حالی که قمری باعث بوجود آمدن همچین وضعیتی ست. کوزگون به یکی از افرادش مدارکی که علیه علی بیلگین جمع کرده می‌دهد تا به دست پلیس برسد.

جهان و قمری در جاده ای تاریک با ماشین به سمت شهر می‌روند که ناگهان کامیونی از روبرو مستقیم به سمت آنها رانندگی می‌کند. جهان قمری را از بیرون می‌کند تا اتفاقی برایش نیفتد. کامیون ماشین جهان را به شدت می‌زند و فرار میکند. قمری فریاد می‌زند و دنبال کمک می‌گردد.

صبح روز بعد، دیلا شدیدا ناراحت است و با دیدن کوزگون او را بغل می‌کند. کوزگون از دیلا می‌خواهد تمام اتفاقی که افتاده را توضیح دهد و چرا به بندر رفته بود؟ دیلا حرفی از قمری نمی‌زند و میگوید که برای چک کردن کارها رفته بود و نمی‌داند چه کسی آنها را به پلیس لو داده. کوزگون باور نمی‌کند اما دیلا قسم می‌خورد که کاری نکرده و واقعیت همین است.

آن روز قرار است دادگاه رأفت بیلگین برگزار شود. دیلا به خانه رفته تا حاضر شود و همراه خانواده به دادگاه بروند.

قمری با کوزگون تماس می‌گیرد و از تصادف شدیدی که داشتند می‌گوید. جهان در اتاق عمل است و قمری گریه می‌کند. کوزگون نیز به بیمارستان می‌آید. کمی آنطرف تر بهرام پنهان شده تا با کوزگون حرف بزند. او نیز گمان می‌کند لو رفتن مواد مخدر بخاطر دیلاست و بسیار عصبانی است. او تصمیم جدی برای کشتن دیلا دارد و برایش مهم نیست که کوزگون عاشق اش است. کوزگون او را منصرف می‌کند ولی بهرام می‌گوید که تمام خانواده دیلا را از او خواهد گرفت و رأفت را می‌کشد.

 

سلجوق پرونده ای که نشان می‌دهد مسئول کار قاچاق علی بیلگین بوده، به کمیسر می‌دهد. کمیسر به دیدن دیلا می‌رود تا شانس دوباره به او بدهد.دیلا روبروی ساختمان منتظر نتیجه دادگاه ایستاده و ماشین کمیسر را می‌بیند. دیلا به او می‌گوید که بهتر است دیگر یکدیگر را نبینند چون نمیخواهد به کوزگون خیانت کند. کمیسر هشدار می‌دهد که در این راه تمام خانواده اش را از دست خواهد داد زیرا همگی خلافکار هستند. و این نتیجه همکاری با بهرام آدی وار خواهد بود. دیلا بازهم قبول نمی‌کند و می‌رود.

  خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۴

صبح روز بعد، کوزگون کت شلواری که درویش برایش دوخته، میپوشد و به دیلا نیز می‌گوید که حاضر شود. کوزگون منتظرش نمی‌ماند و می‌رود. شرمین سد راه کوزگون شده و می‌گوید:« علی و دیلا دست به یکی کردن تا رأفت رو آزاد کنن. تو باید جلوشون رو بگیری» کوزگون پوزخندی می‌زند و می‌داند که شرمین بخاطر مدیریت اش نگران است زیرا با آمدن رأفت، شرمین دوباره هیچکاره می‌شود.

علی به ملاقات پدرش رفته و رأفت می‌گوید که اگر آزاد شود، کوزگون حتما بلایی بر سرش می‌آورد، برای همین کوزگون باید کشته شود. ولی از آنجایی که او تحت حمایت بهرام آدی وار است، باید بر اثر یک حادثه اتفاق بیفتد. علی به یکی از افرادش می‌گوید که مسیر رفت و آمد کوزگون را زیرنظر بگیرد. مناطقی که دوربین مداربسته نداشته باشند هم همینطور. برای اینکه بتوانند یک تصادف ایجاد کنند و کوزگون کشته شود.

دیلا کت و شلوار زنانه ای که درویش دوخته را می‌پوشد. او به لوکیشن مورد نظر رفته و وارد ساختمانی حفاظت شده می‌شود. در ساختمان راهروی باریک و مرموزی وجود دارد و به اتاقی می‌رسد که یک میز گرد دارد. دور میز مردانی نشسته اند که مستقیما با بهرام کار می‌کنند و شریک اش هستند. دیلا روی صندلی خالی کنار کوزگون می‌نشیند. فردی. تعدادی نامه بین همه پخش می‌کند. نامه همگی خالی است و در یکی نوشته شده که بزرگترین جابجایی مواد را دیلا انجام خواهد داد. دیلا تعجب می‌کند و می‌پرسد که چرا بهرام همچین چیزی میخواهد؟ فردی به دیلا می‌گوید که نامه اش را داخل آب بگذارد تا نوشته ظاهر شود. پس از انجام اینکار، تاریخ حمل و نقل برای دیلا نمایان می‌شود. دیلا ناراحت و پریشان در ماشین کوزگون می‌نشیند و از کوزگون می‌خواهد واسطه شود تا بهرام از اینکار منصرف شود. ولی کوزگون که خود نقشه کشیده تا دیلا خلافکار شود، دیلا را دست به سر می‌کند. دیلا چاره ای جز انجام کار را ندارد و همگی نتیجه سرپیچی از دستور بهرام را می‌دانند. دیلا در شرکت به برادرش می‌گوید که شرکتی جعلی تاسیس کنند تا نام شان در آن نباشد. همچینن با افرادی جدید کار کنند تا هیچ سابقه همکاری در گذشته نداشته باشند. دیلا می‌خواهد طوری کار کند که هیچ نشانی و مدرکی از او به جای نماند.

قمری که تمام حرف های علی و دیلا را در مورد بندر شنیده آن را یادداشت می‌کند. او از اینترنت نام کمیسری که با قاچاق موادمخدر مبارزه می‌کند را پیدا کرده و از باجه تلفن به او زنگ می‌زند. او خبر قاچاق را که قرار است نیمه شب از بندر انجام شود را می‌دهد و قطع می‌کند. کمیسر به افرادش می‌گوید که شخص تماس گرفته را شناسایی کنند. او با دیدن عکس قمری سریعا به خاطر می‌آورد که خواهر کوزگون است.

جهان به دستور کوزگون از تمام فعالیت های دیلا و علی در حین کار کردن عکاس و مدارک جمع می‌کند و به دست کوزگون می‌رساند. کوزگون به فکر فرو رفته و یاد حرف دیلا می‌افتد که گفته بود کوزگون را عاشق خود خواهد کرد. دیلا برای کوزگون شام مفصلی درست می‌کند ولی کوزگون اشتهایی ندارد. دیلا می‌پرسد: « چرا چند روزه یجوری هستی؟» کوزگون ابتدا انکار می‌کند سپس می‌گوید که خبر دارد رأفت در دادگاه چهارشنبه آزاد خواهد شد. دیلا می‌گوید که در مورد روند اینکار اطلاعی ندارد و نمی‌خواهد بداند. او به کوزگون پیشنهاد می‌دهد که یک خانه جدید بخرند تا زندگی جدیدی شروع کنند اما کوزگون تمایلی ندارد. دیلا ناراحت شده و می‌گوید: « نکنه اون روز قشنگ خواب بود و الان بیدار شدیم؟» کوزگون می‌گوید که نباید فراموش کنند که هستند سپس به هواخوری می‌رود.

قمری با دیلا تماس گرفته و قرار می‌گذارد سپس لوکیشن می‌فرستد. قمری با دوربین مخصوص به بندر رفته و از تمام مراحل کار، عکاسی می‌کند. دیلا از راه می‌رسد و قدم زنان به دنبال قمری می‌گردد. قمری که فقط دیلا را آنجا کشانده تا مدرک جمع کند، پشت تلفن دیلا را دست به سر می‌کند. جهان آن اطراف است و آمدن دیلا را به کوزگون خبر می‌دهد. کوزگون برای نجات دیلا هیچکاری نمی‌کند. ناگهان صدای ماشین پلیس سر می‌رسد.

 خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۳

به کوزگون می‌گوید حالا که دیلا به او خیانت کرده و با پلیس همکاری داشته، باید کشته شود. کوزگون از دست دیلا عصبانی است ولی نه تا حدی که او را بکشد. کوزگون بهرام را راضی می‌کند که از روشی دیگر انتقام بگیرند. او می‌گوید: « دیلا می‌خواد منو تحویل پلیس بده، ما باید یکاری کنیم تا دست خودش هم توی کار خلاف باشه» کوزگون که می‌داند این کارهای دیلا بخاطر آزادی و تبرئه پدرش است، می‌گوید روز آزادی رأفت روز مرگش خواهد بود.

دیلا که دیگر با کمسیر قطع همکاری کرده، خوشحال و راضی ست و در محل کار منتظر آمدن کوزگون است. جهان برای دیلا و کوزگون آرزوی خوشبختی می‌کند و دیلا لبخند می‌زند. کوزگون می‌رسد و دیلا با خوش‌آمد گویی گرمی او را می‌بوسد و در آغوش می‌گیرد. او می‌گوید که دلتنگ شوهرش شده بود ولی کوزگون رفتاری سرد دارد و به خیانت دیلا فکر می‌کند و چیزی نمی‌گوید. دیلا سعی دارد کوزگون را از راه تاریک و خلاف بیرون بکشد.

پس از رفتن دیلا به خانه، علی می‌گوید که راهی مطمئن برای آزادی پدرشان پیدا کرده است. ولی دیلا تمایلی به دانستن این چیزها ندارد و فقَط می‌خواهد تماشاگر این ماجرا باشد. او می‌گوید که از این پس بی طرف خواهد بود و بین پدر و شوهرش کسی را انتخاب نخواهد کرد. در همین لحظه نامه ای از طرف بهرام به دیلا و کوزگون می‌رسد که زمان جلسه را مشخص کرده است.

کوزگون با شریک های رأفت بیلگین جلسه ای گذاشته و می‌گوید که بیلگین ها به زودی ورشکسته خواهند شد. زیرا از وقتی رأفت به زندان افتاده، چندین شرکت با او قطع همکاری کرده اند. کوزگون می‌تواند آن‌ها را راضی کند که دیگر با شرکت بیلگین کار نکنند و در عوض با شرکت کوزگون جبجی کار کنند. علی به زندان رفته تا پدرش را ببیند و به او می‌گوید که برای انجام نقشه باید خیلی طبیعی نقش بازی کند. تا در نهایت بتوانند آزادش کنند.

قمری که بوسیله دستگاه شنود حرف های علی و وکیل ها را شنیده، سراغ برادرش( کوزگون) می‌رود و میگوید که خانواده بیلگین نقشه کشیده اند تا رأفت را آزاد کنند. کوزگون اطمینان می‌دهد که این اتفاق نخواهد افتاد و قمری را راهی می‌کند. کوزگون با خود می‌گوید که پدر و دختر هردو خیانتکار هستند و بزودی آنها را از زندگی اش بیرون خواهد کرد.

شب دیلا رای کوزگون آشپزی کرده است. کوزگون در مورد کارهایی که دیلا می‌کند تیکه می‌اندازد. دیلا می‌گوید : « من فقط میخوام تورو دوست داشته باشم» ناگهان علی دیلا را صدا می‌زند و میگوید که پدرشان سکته قلبی کرده و حالا در بیمارستان است. دیلا، علی و شرمین به دیدن رأفت می‌روند. اما این نقشه ی علی و رأفت است و دیلا از آن خبری ندارد. کوزگون خیال می‌کند که دیلا می‌داند و نقش بازی می‌کند. دیلا پدرش را می‌بوسد و میگوید مواظب خودش باشد.

کوزگون که در خانه مانده و به فکر فرو رفته است. صدا می‌آید و در مورد دیلا حرف می‌زند. او می‌گوید: « دیلا تو شرایط خیلی سختیه. اون تورو خیلی دوست داره ولی توی راه به تو رسیدن، پاهاش زخمی شدن. چون پدرش و خانواده زخمیش کردن. این شرایط رو فقط تو میتونی درست کنی.» کوزگون می‌گوید که پاهای دیلا حالا حالاها زخمی خواهد شد.

دیلا به خانه بازمی‌گردد و روی تخت می‌نشیند. کوزگون می‌خواهد که دوباره روی کاناپه بخوابد اما دیلا می‌گوید: « از دیشب به بعد دیگه نباید روی کاناپه بخوابی» کوزگون که چاره ای ندارد روی تخت دراز می‌کشد و دیلا او را بغل می‌کند. فردا روز بزرگی ست زیرا دیلا و کوزگون برای اولین بار در جلسه شریک های بهرام آدی وار شرکت خواهند کرد.

 خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۲

صدا و کارتال هردو دلتنگ یکدیگر هستند. کارتال بخاطر شرم و حیا نمی‌تواند دوباره به او زنگ بزند. صدا نیز بخاطر تهدید علی نمیخواهد کارتال به دردسر بیفتد. ولی بلاخره تماس می‌گیرد و کمی صحبت می‌کنند. صدا می‌گوید بهتر است دیگر همدیگر را نبینند تا سوتفاهم پیش نیاید. کارتال قبول می‌کند اما مشخص است که عاشق صدا شده.

دیلا در زیر زمین کنار دفتر خاطراتش نشسته و تلفنی با کمیسر صحبت می‌کند. دیلا دنبال راهیست تا بدون آسیب زدن به کوزگون بهرام را تحویل پلیس دهد اما کمیسر می‌گوید که ممکن نیست. زیرا که کوزگون نوه ی بهرام، و جانشین اوست. کمیسر اضافه می‌کند که با زندانی شدن بهرام و کوزگون، پدر دیلا نجات پیدا می‌کند. دیلا در شرایط سختی قرار گرفته زیرا عاشق کوزگون است و نمیخواهد او را از دست بدهد. از طرفی دیگر پدرش را دوست دارد. دیلا در حال گریه کردن است که کوزگون پیامی می‌فرستد که سر قراری بیاید. هنگام خروج دیلا، علی تولد خواهرش را تبریک می‌گوید.

دیلا به مکانی دورافتاده و جنگلی می‌رسد. راه ورود اش با چراغ های نورانی تزئین شده است. دیلا به یک کلبه چوبی می‌رسد که رویش یک رنگین کمان نقاشی شده و روی درختان چراغ ها چشمک می‌زنند. دیلا وارد کلبه می‌شود و یک تخت دونفره تزئین شده می‌بیند. دیلا بغض کرده که کوزگون جلو می‌آید. کوزگون قبلا دفتر خاطرات کودکی دیلا را خوانده بود که در آن دیلا نوشته بود آرزو دارد در یک کلبه چوبی با کوزگون زندگی کنند. کوزگون تولد دیلا را تبریک می‌گوید و دیلا او را بغل می‌کند.

اما کمی بعد، دیلا از پدرش صحبت می‌کند. کوزگون عصبی شده و میگوید که این مرد تمام کودکی شان را نابود کرده است. آنها در تمام این بیست سال رنج کشیده اند. دیلا می‌گوید که همیشه تلاش کرده کوزگون را فراموش کند اما نتوانسته. کوزگون لب های دیلا را می‌بوسد و می‌گوید: « نمیتونی فراموشم کنی» آنها یکدیگر را می‌بوسند و باهم می‌خوابند..

دیلا می‌پرسد: « اولین بار که منو بعد از بیست سال دیدی چه حسی داشتی؟» کوزگون احساس اش را توضیح می‌دهد که از آن موقع تپش قلب گرفته و عاشق شده بود. کمی بعد تلفن کوزگون زنگ می‌خورد و جواب می‌دهد. او با بهرام صحبت کرده و برای فردا قراری می‌گذارد. دیلا جزئیات قرار را می‌پرسد و کوزگون نیز آدرس می‌دهد. آن شب پس از خوابیدن کوزگون، دیلا پنهانی گوشی اش را چک می‌کند و با کمیسر برای فردا قرار می‌گذارد.

صبح روز بعد، دیلا زودتر بیدار شده و صبحانه درست می‌کند. کوزگون دیلا را می‌بوسد و دیلا می‌گوید: « خیلی احساس سبکی میکنم. نکنه اینا همش خوابه و واقعی نیست؟» کوزگون تصمیم گرفته که به دیلا اعتماد کند، ولی دیلا باید امتحانش را پس بدهد. قراری که کوزگون با بهرام گذاشته و فقط به دیلا گفته، یک نقشه است تا بفهمند دیلا با پلیس همکاری می‌کند یا خیر.

پس از رفتن کوزگون، دیلا نیز از خانه می‌رود تا کمیسر را ببیند.دیلا گوشی مخفی ای که از کمیسر گرفته بود، برمی‌گرداند. او می‌گوید: « من امروز یه چیز خیلی مهم فهمیدم. من دیگه با تو همکاری نمی‌کنم. چون کوزگون رو خیلی دوست دارم و نمیخوام بهش خیانت کنم.

کمیسر که پیش بینی می‌کرد دیلا جا بزند، در گوشی تلفن او دستگاه شنود جاسازی کرده بود و تمام حرف های کوزگون را در مورد قرارش با بهرام شنیده بود. با اینکه دیلا هیچ حرفی از این قرار نزده است، کمیسر نیرو های پلیس را به آن منطقه فرستاده. ولی آنجا خالی ست.

کوزگون از بالای تپه دیلا را زیرنظر گرفته و ملاقات اش با کمسیر را می‌بیند. بهرام تماس میگیرد و میگوید که حدسشان درست بوده و دیلا آنها را به پلیس لو داده. کوزگون با دیدن خیانت دیلا بهم می‌ریزد.

 خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۱

کوزگون به بهرام میگوید که فرمان دستشان را خوانده و می‌داند بهرام زنده است. بهرام از دشمنی دیرینه اش با فرمان کوروغلو صحبت می‌کند که قصد او فقط قتل عام خانواده آدی وار است.

مریم به دیلا می‌گوید که کوزگون عاشق دیلا شده و دوستش دارد. دیلا با شنیدن این حرف ذوق زده می‌شود. مریم امیدوار است حال پسرش با عشق دیلا خوب شود. از این رو خواهش می‌کند که هیچوقت کوزگون را تنها نگذارد.

قمری که تمام شب را در دفترکارش سپری کرده و مشغول تحقیقات راجب مرگ پدرش بود می‌آید. او تمام اتفاقاتی که همزمان با مرگ یوسف افتاده را در یک پرونده جمع آوری کرده است و به دیلا نشان می‌دهد. دیلا با بررسی آنها یک انفجار در نزدیکی ویلای بهرام آدی وار می‌بیند.

کوزگون در محل کارش چهره ی کمیسر قدرت را در گوشی نگاه می‌کند. او کمیسر را در اداره پلیس دیده بود و حالا به این مشکوک است که سلجوق جاسوس کمیسر بوده. زیرا که حیطه کاری آن‌ پلیس ها مبارزه با مواد‌مخدر است و می‌خواهند قاچاق موادمخدر را متوقف کنند. کوزگون حدس می‌زند که پلیس به دنبال راس این‌کار (بهرام آدی وار) می‌گردد. او به جهان هشدار می‌دهد که با آدم های غیرقابل اعتماد کار نکند. زیرا کمیسر ممکن است همه جا جاسوس گذاشته باشد.

دیلا نزد کوزگون می‌آید و پرونده را نشان می‌دهد. او می‌گوید: « همزمان با مرگ پدرت، یه ماشین نزدیک خونه بهرام ترکیده که هویت راننده هم مشخص نشده. همچنین همه ی خانواده کوروغلو کشته شدن و فقط فرمان که بچه بوده زنده مونده و الان دنبال انتقامه.

 دیلا متوجه می‌شود که بهرام کار حمل ونقل مواد را فقط به کوزگون سپرده است. کوزگون می‌گوید که پلیس ها دنبالشان هستند و باید مراقب باشند.روز تولد دیلا فرا می‌رسد. او به ملاقات پدرش می‌رود اما غمگین است. رأفت به عنوان هدیه یک گل سینه تاج الملوک می‌دهد. زیرا که همیشه دخترش را به این نام صدا می‌کرد.

 دیلا از اینکه سال ها بار کارهای خلاف پدرش را به دوش کشیده خسته است. قرار است که دادگاه جدیدی برای رأفت تشکیل شود و شانس تخفیف در محکومیت رأفت وجود دارد. دیلا می‌گوید که پدرش را خیلی دوست دارد اما این آخرین تلاش او برای رهایی رأفت از این باتلاق است. رأفت قول می‌دهد به محض آزادی تمام کارهای خلاف را کنار می‌گذارد.

 کوزگون پنهانی منتظر خروج دیلا از زندان است. پس از رفتن دیلا، کوزگون به دیدن رأفت می‌رود و میگوید که فکر آزادی را نکند. زیرا که تلاششان بیهوده است. حتی اگر آزاد شود، کوزگون دوباره او را به زندان میاندازد. کوزگون از رأفت شاکی است زیرا که باعث تباه شدن کودکی او و دیلا ست. رأفت می‌گوید که دخترش دوستش دارد و هیچوقت تنهایش نمی‌گذارد.

 علی در اتاق کار با وکلا صحبت می‌کند. دیلا به خانه می آید اما علاقه ای به شرکت در جلسه وکیل هارا ندارد. دیلا دیگر نمی‌خواهد خود را با فکر پدرش خسته کند. علی گمان می‌کند که برای دیلا مهم نیست. او می‌گوید که دیگر وقت آن رسیده که دیلا بین رأفت و کوزگون یکی را انتخاب کند. دیلا که در شرایط سختی ست به انباری می‌رود و دفتر خاطرات اش را می‌خواند.

 کوزگون تصمیم دارد تا جلسه ای با تمام شریک های رأفت بگذارد و آنها به طرف خود بکشاند. اگر شریک های رأفت با او قطع همکاری کنند، باعث ورشکستگی بیلگین ها خواهد شد.

صدا و فسون در اتاق دافنه با یکدیگر صحبت میکنند. صدا متوجه شده که فسون نقش آدم های خوشحال را بازی می‌کند. فسون می‌گوید که در این خانه همه نقش بازی می‌کنند.

 خلاصه داستان سریال ترکی کلاغ قسمت ۵۰

دیلا و کوزگون شب را در خانه مریم می‌مانند. نصف شب دیلا بیدار می‌شود و می‌بیند که کوزگون خواب است. او آرام کیف اش را برمی‌دارد و به آشپزخانه می‌رود. کمیسر پیامی داده که الان وقتش است. کوزگون بیدار است و به جهان که روبروی خانه ست، پیام می‌دهد که دیلا را زیرنظر بگیرد.

دیلا برون می‌رود و قدم می‌زند. کمی بعد سلجوق را میبنید که داخل ماشین کوزگون است. او طرف سلجوق رفته و می‌پرسد : « تو اینجا چیکار میکنی؟» کوزگون نیز بیرون می‌آید و به سلجوق می‌گوید که می‌داند مامور پلیس است. دیلا خود را به ندانستن می‌زند و سلجوق آنجا را ترک می‌کند. کوزگون به دیلا می‌گوید سلجوق از طرف پلیس برای جاسوسی آمده بود. دیلا و سلجوق به دستور کمیسر نقش بازی کرده اند تا شک و شبه های کوزگون نسبت به دیلا برطرف شود.

صبح روز بعد، کوزگون نوارکاست را برمیدارد و با هندزفری به آن گوش می‌کند. وقتی دیلا هجده ساله بود، برای تولد هجده سالگی کوزگون نوار را که شامل آهنگ های عاشقانه است ضبط کرده بود. دیلا در نوار از نوشتن دفتر خاطراتی صحبت می‌کند. کوزگون به بهانه کار داشتن بیرون می‌رود. او در واقع، به ویلای بیلگین ها رفته و از خدمتکار در مورد وسایل قدیمی دیلا می‌پرسد. خدمتکار می‌گوید که دیلا همیشه در لندن می‌ماند و وسایل کودکی اش در انبار است. صدا کوزگون را می‌بیند و تولد دیلا را گوشزد می‌کند که چند روز بعد است. کوزگون تشکر کرده و به انبار می‌رود و وسایل را می‌گردد. دفتر خاطرات دیلا که در جعبه ایست پیدا می‌شود.

دیلا که پس از رفتن کوزگون به نوار گوش کرده، صدای خودش را می‌شنود که از دفتر خاطرات گفته است. دیلا سریع به صدا زنگ می‌زند و می‌پرسد که آیا کوزگون به خانه آمده یا نه. صدا نیز می‌گوید که کوزگون در انبار است. دیلا سوار ماشین می‌شود تا به خانه برود. کوزگون چند صفحه از دفتر خاطرات را می‌خواند و متوجه می‌شود که دیلا آن بسته موادمخدر را در هشت سالگی به خواست پدرش در خانه یوسف گذاشته بود. کوزگون بد حال شده و سست می‌شود. دیلا سر می‌رسد و می‌پرسد که دفتر را خوانده یا نه. کوزگون می‌گوید که خوانده است.

 دیلا از روبرویی با کوزگون می‌ترسد و فرار می‌کند. او با گریه به سمت خانه ای که قبلا کوزگون در آنجا می‌ماند می‌رود و می‌خواهد نقاشی ای که در کودکی کشیده را ببیند. اما می‌بیند که کوزگون آن را رنگ کرده است. دیلا بیشتر از قبل گریه می‌کند و می‌داند که دیگر کوزگون را از دست داده است.

کوزگون نیز به کودکی شان گریه می‌کند. او دیگر از راز دیلا باخبر است. شب می‌شود و کوزگون در مقابل خانه اش ماشین دیلا را می‌بیند. او داخل خانه می‌رود و دیلا را در اتاق میبیند که جلوی دیوار نشسته. دیلا گریه می‌کند و می‌گوید:« نقاشی مونو پاک کردی.

چرا؟ میدونستی وقتی بابام میخواست این اتاق رو کاغذدیواری بزنه چقدر گریه کردم. چون می‌ترسیدم اگه نقاشی پاک بشه تورو از دست بدم. من زندگی تورو نابود کردم. هرچی که سرت اومده دلیلش‌ منم. چون بسته مواد رو من تو خونتون گذاشتم.» دیلا می‌داند که فایده ای ندارد.اما چندین بار معذرت‌خواهی می‌کند. کوزگون عقیده دارد که آن زمان دیلا بچه ای هشت ساله بوده و به حرف پدرش گوش کرده.

رأفت گفته بود اگر دیلا این کار را نکند مادرش می‌میرد. کوزگون تمام این هارا می‌داند و دیلا را درک می‌کند. دیلا که از این حرفها تعجب کرده از او می‌پرسد واقعا از ته دل بخشیده است؟ کوزگون با سر علامت می‌دهد. دیلا به آغوش کوزگون می‌رود.

فسون برای علی شام درست کرده و برایش می‌برد. علی می‌گوید که این کارها وظیفه او نیست. فسون می‌گوید: « بچه داری هم کار من نیست. من برای اینکه کوزگون رو اذیت منم اینجا اومدم. بهانه دیگه ای ندارم.» علی می‌گوید که می‌توانند بهانه ای جدید درست کنند و فسون را می‌بوسد. فسون کنار می‌کشد و شب بخیر می‌گوید.

کوزگون می‌خواهد که با دیلا به خانه بروند. اما دیلا نمی‌خواهد کسی را ببیند و روی تخت میخوابد. دیلا می‌داند کوزگون هیچوقت کار او را فراموش نخواهد کرد و مثل گذشته نخواهد شد. کوزگون کنار دیلا دراز می‌کشد و به او می‌گوید: « اون موقع فرق داشت، بچه بودی. ولی الان دیگه به من خیانت نکن. منو بکش اما بهم خیانت نکن. اگه منم بهت اعتماد کنم شاید خوب بشید.

 منبع : رها فان

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها